موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

42

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

صد و پنجاه روز طول نمىكشد - اين زوار مقدس تمام دارايى خود را با خود بر - ميدارند . يك قسمت آن را تقديم مجتهدين مكه مىكنند كه در عوض دستمال سفيدى كه بمقبره ماليده شده بگيرند ، سپس به لقب حاجى مفتخر و سرافراز آمده برميگردند . « 1 » نظر به كنجكاوىاى كه داشتم با يكى از آنان صحبت كردم ولى نه از عجايبى كه ممكن بود در راه ديده باشد به من چيزى گفت و نه از مطالبى كه به حال من مفيد بود ، فقط چيزى كه از او فهميدم اين بود كه هواى ممالكى كه از آنها گذشته بقدرى گرم است كه براى كباب كردن گوشت كافى است آن را بسنگى كه در مقابل آفتاب باشد بچسبانند . كم‌كم تمام اجزاء و همراهان سفيركبير در تفليس جمع شدند و چند صباحى در كمال خوشى در اين شهر زندگى كرديم . در موقع سال نو عده‌اى از اعضاى سفارت بافتخار ژنرال يرمولف نمايشى دادند كه به خوبى از عهده آن برآمدند . اغلب گرجيها كه تآتر نديده بودند بدوا خود را بدان مشغول داشته ولى متدرجا بخواب رفتند . چند روز بعد كنسرت مفصلى دادند كه تمام اهالى آبرومند شهر در آن حضور بهمرسانيدند . چيزى كه مايهء تعجب شد ديدن يك پيانوكار سن‌پطرزبورگ بود كه نمىدانم بچه وسيله از بالاى اين كوه‌ها توانسته‌اند آن را صحيح و سالم بدانجا رسانند . چون واجب بود كه دولت ايرانرا از ورود خود مطلع سازيم مسيو مازوروويچ و مسيو دوريكار قبلا بتهران حركت كردند . خلاصه عارضهء كسالتى كه سفيركبير پيدا كرده بود ما را تا 17 آوريل 1817 معطل كرد و همين روز از تفليس خارج شديم .

--> ( 1 ) موريس دوكوتزبو مكه را قبر پيغمبر دانسته و اشتباه كرده ولى به خوبى از جزئيات مسافرت حاج مطلع بوده .